قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

770

درة التاج ( فارسى )

نشود - بلك مدرك آن باشذ بالفعل . - تو نمىبينى قوّت را كى جون غايب شود از صورت آنگاه معاودت آن كند و التفات كند به آن ، باشذ كى حادث شود آنجا غير تمثّل صورت او را « 1 » ، بس واجب باشذ كى صورتى كى غايب شذه باشذ از آن از قوّهء مدركه زايل شذه باشذ زوالا ما . و جون زايل شذه باشذ و متحفّظ « 2 » نشده در قوّتى ديگر - كى جون خزانه باشذ آن قوّت مدركه را - مفتقر شود قوّت مدركه در استعادت آن بتجشّم كسبى « [ مثل ] » تجشّم كسبى كى در ادراك آن صورت بوذ اوّل بار . و اگر متحفّظ « 3 » شود در قوّتى ديگر جون خزانه مفتقر نشود قوّت مدركه در استعادت آن صورت به بيشتر « ( از ) » مطالعهء خزانه ، و التفات به آن بىاحتياجى بآنك اكتساب كند ، جنانك اكتساب كرد در اوّل امر ، و اگر مفتقر شود بتجشّم كسب جديد ذهول - و نسيان يكى باشذ . و صورت عقلى جون غايب شذ - و استرجاع آن مفتقر نشد بكسب جديد - لابدّ باشد كى محفوظ باشذ در شيئى ، و الّا مستغنى نبوذه باشذ از تجشّم « [ كسب ] » مذكور . و آن شىء نشايذ كى جسم باشذ - و نه جسمانى ، - جه محالست كى معقولات مجرّده دريشان حاصل شود ، بس آن شىء مجرّد باشذ . و اين مجرّد : يا نفسى باشد كى مدرك آن صورت است - يا غير او « 4 » و نمىشايذ كى او نفس « 5 » باشذ و الّا غايب نشدى از آن صورت ، از براى آنج گذشت . و نمىشايد « ( نيز ) » كى جزء نفس باشذ ، - جه او را جزء نيست جنانك شناختى ، بس لابد باشذ كى جوهرى عقلى بوذ . - يا « 6 » منتهى شود بجوهرى عقلى .

--> ( 1 ) - به مثل صورت او را - اصل - ط . - ممثل صورت او دانى - م - رجوع كنيد بشرح اشارات قسم دوّم ( حكمت ) چاپ تهران 1305 ص 91 . ( 2 ) - منحفظ - م - ط . ( 3 ) - منحفظ - م - ط . ( 4 ) - آن - م - ط . ( 5 ) - نفسى - اصل . ( 6 ) - تا - م .